تبليغاتX
خواهرانه - test

تابستان و 2005

روباه وزاغ 2005

روبهي گوشي موبايلي خريد

به كمر بست و زود دويد

يك شماره گرفت در راهي

كه روي درختي نشسته بود يك زاغي

گوشي تازه رو به آنتن نداد

روبه از بيچارگي ناله اي سرداد

زاغ گفت:به به!چه موبايل زيبايي!

چه رنگي چه ! چه طرحي !چقدر رويايي!

گر بخواهيكه گوشي ات دهد آنتن،خوب

بده بالاي درخت تا بگيرم شماره ات رازود

روبهك داد گوشي اش را به زاغ

زاغ قاه قاه خنديد و برد گوشي را به لانه اش در باغ.

  Exec 

كلاس دوم كه يادتون نرفته؟؟!!!روباه و زاغ رو مي گيم.





2 نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم تیر 1384ساعت 15:50  توسط می گل و گل چه | 
تابستان و یک جشن تولد زیبا

پنج شنبه نزديك ظهر بود كه طبق وقتي كه مامي جان گرفته بود به آرايشگاه رفتيم و موهايمان را شينيون كرديم . خيلي خوشگل شده بوديم. اين را همه مي گفتندو فكر مي كردند ما دو تا چون لباس و كفش و دسته گل و گل سرمون مثل هم بود ، ساق دوش عروسيم.

بعد از آرايشگاه به عكاسي رفتيم تا عكس بگيريم.سپس به خانه برگشتيم تا براي جشنمان آماده باشيم. جشن را در سالن اجتماعات منزل برگزار كرديم.مهمان ها بيشتر از همكلاسي هايمان در مدرسه بودند و جشن تولد هر دو تامون بود WooHoo . كيكمون قصر يك پرنسس بود به رنگ بنفش و سرخابي.شام ساندويچ سالاد الويه و ژامبون مرغ و قارچ با پيراشكي و نوشابه داشتيم.تمام سالن تزيين شده بود با بادكنك و زرورق هاي تولد و چراغ هايي كه مرتبا روشن و خاموش مي شد و كلي قلب و ستاره ي آويزان.

در بين هديه ها baby born،لباس،لوازم تحرير،rainbow color ،كيف،suncatcher kit و هديه ي نقديو یک ایمیل کارت پستالی متحرک از امریکا به چشم مي خورد.

مسابقه ي پازل و استپ رقص و كلاه هم داشتيم با يك عالمه جايزه.

راستي لباسمون سفيد بود با گل هاي تور و پولكي تكه دوزي شده و كفشمون هم كه ست لباسمون بود و البته پاشنه دار كه بابا جون از دبي آورده بودند.

شب زيبايي بود جاي همه ي شما دوستان خالي.

مامي جان و باباي عزيز از هر دوي شما ممنونيم Cupid .





2 نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم تیر 1384ساعت 14:0  توسط می گل و گل چه | 
تابستان و یک مامان!!!!

دقيقا يكسال از آن روزي كه به پيشنهاد خاله مهستاي شما تصميم گرفتم اين وبلاگ را به شما دو تا فرشته ام هديه كنم مي گذرد؛ البته اصلا دلم نمي خواست كه خودم اين جا بنويسم ؛ اما واجب است از تمام دوستاني كه در تمام اين مدت همراهان خوبي براي دخترانم بودند تشكركنم.

دختران گلم خوشحالم كه مي توانم اولين كسي باشم كه يكسالگي وبلاگتان را تبريك بگويم.

قدر دوستان خوبتان را بدانيد.

 

مي گلم:امشب تو به دنيا آمدي تا زندگيمان را شيرين ترين كني.

لبخند زدي و آسمان آبي شد

شبهاي قشنگ تير مهتابي شد

پروانه پس از تولد زيبايت

تاآخر عمر غرق بي تابي شد.

تولدت مبارک I Love You 

يك مامان





2 نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم تیر 1384ساعت 23:54  توسط می گل و گل چه | 
تابستان و خاله

فردا با يك پست ويژه در خدمتتان هستيم !!!

خوشحاليم...

فردا هوای پریدن در تهران آبیست !!!!!

خدايا چرا فردا از راه نمي رسد؟!

خدايا تو را شكر كه فردا را برايمان از اول سحر زيبا كردي !

2 نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم تیر 1384ساعت 14:52  توسط می گل و گل چه | 
تابستان و اینترنت

مدت ها پيش تقريبا زماني كه ما دو تا تازه با اينترنت آشنا شده بوديم،خاله مهستا يه آدرس با حال به ما داد كه وقتي آنجا رفتيم ، تعدادي خانم عروسكي بودند با يك عالمه لباس و كفش و كيف و مدل مو و لنز و زيور آلات و.... . هنوز هم ما به آنجا يعنيdoll maker ها سر مي زنيم و مرتبا قسمت هاي جديدي را كشف مي كنيم.به پيشنهاد ما شما هم سري به آنجا بزنيد.

 Bubblegum  

خوش گذشت؟!!





2 نوشته شده در  دوشنبه بیستم تیر 1384ساعت 14:30  توسط می گل و گل چه | 
تابستان و غم بچه های فاطمه

چرا اين كودكان ، امشب

همه تا صبح بيدارند

كنار بستر مادر

سيه پوش و عزادارند

 

خداوندا،چرا امشب

چراغ خانه خاموش است

چرا امشب علي گريان

به جمع كودكان پيوست.

 

اي خداي بزرگ به هيچ كسي غم بي مادري نده.

2 نوشته شده در  شنبه هجدهم تیر 1384ساعت 10:13  توسط می گل و گل چه | 
تابستان،نانسی،خواب

گل چه‌:نانسي خواننده ي مورد علاقه ي مامي جان است. هميشه وقتي كه كليپ نانسي پخش مي شود مامي جان صدايش را بلند مي كند.يك روز من به مامي جان گفتم : وقتي كه بزرگ شدم خواننده مي شوم تا شما فقط ترانه هاي مرا ببينيد !

مامي جان : ولي من شما دو تا را بي نهايت دوست دارم.بعد هم خنديد و مرا بوسيد.(اما من فكر مي كردم مامي جان نانسي را كمي بيشتر از ما دوست دارد پس از فكر خودم خوشم آمد!!!)

مي گل:موقع مدرسه هميشه ما زودتر از مامي جان مي خوابيديم اما حالا كه در تعطيلاتيم گاهي مامي جان زودتر از ما به رختخواب مي رود . اولين بار كه متوجه شدم فوري به اتاق مامي جان رفتم و گفتم : بدون good night خوابيدي ؟ چرا مرا نبوسيدي ؟ و مامي جان با خنده مرا بوسيد .خلاصه هر چند شب يكبار اين جريان تكرار مي شود.و حالا من فهميده ام كه مامي جان عاشق اين است كه من به اتاقش بروم و با يك حالت بخصوص بگويم:دخترم باز هم بدون good night ؟! و آن وقت محكمتر از هميشه همديگر را مي بوسيم.

2 نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم تیر 1384ساعت 11:13  توسط می گل و گل چه | 
تابستان و شعر

اتل متل درياچه اردك داره

غاز داره ، ماهي داره ، لك لك داره

لك لك درياچه قشنگ و نازه

گردن اون مثل طناب درازه

اون مي تونه شنا كنه يا بپره

اتل متل بازي كنه

يك پاشو بالا ببره

ناصر كشاورز

مامي جان ما تقريبا تمام شعر هاي كودكيش را از بر دارد و در تمام مدت كودكي ما شعر ها را با ما از بر مي كرد ، البته آنهايي را كه حفظ نبود و هميشه از نوار كاست آبي رنگش مي گفت كه مژده جون ( مامانش ) برايش شعر هاي كودكانه را ضبط كرده بود .

حس خوب دوست داشتن شعر از آن مامان و دختر به ما دو تا هم منتقل شده . شما هم همان شعر كودكي را كه هنوز زمزمه مي كنيد براي ما بنويسيد.

2 نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم تیر 1384ساعت 11:15  توسط می گل و گل چه | 
تابستان و فوتبال

با فوتبال چه طورين؟ دوست دارين ببينين يا بازي كنين؟

باباجون ما از بچگي خيلي فوتبال را دوست داشت و اين قدر بازي كرد تا   اين كه به تيم هاي مهم دعوت شد و بالاخره هم به عضويت تيم ملي در آمد و در رده هاي نوجوانان و اميد (جوانان) كاپيتان تيم ملي ايران بود و اين باباي چپ پا گل هاي قشنگي به تيم هاي حريفان زد .

   Soccer                                       

چند هفته پيش اين باباي فوتباليست كلاس مربيگري پيشرفته داشت . آخر دوره ي كلاس از آنها امتحان كتبي و عملي گرفته شد .در كمال تعجب ما دو تا امتحان عملي داوطلبي برگزار شد و اين بار در كمال خوشحالي ما دوتا بابا جون اولين و تنها داوطلب بود.در هر صورت موفقيت هر يك از اعضا خانواده باعث شادي بقيه ي افراد آن خانواده مي شود. باباي گل هميشه موفق ترين باشي.





2 نوشته شده در  شنبه یازدهم تیر 1384ساعت 17:32  توسط می گل و گل چه | 
تابستان و لطیفه

مابراي هر يك از هفته هاي تابستان يك تكليف داريم كه شامل سوالاتي در مورد كتاب داستان هايي است كه در اختيارمان گذاشته اند. آخر هر صفحه از ما خواسته شده كه يك لطيفه يا معمابنويسيم .

به نظر شما ما چه لطيفه اي بنويسيم؟ ازبين لطيفه ها يي كه براي ما بنويسيد هر كدام يكي را انتخاب مي كنيم .

2 نوشته شده در  چهارشنبه هشتم تیر 1384ساعت 10:49  توسط می گل و گل چه | 
تابستان و دریا

ديروز كلاس شنا در مدرسه شروع شد Diving . عجب كيفي داشت آب و آب تني و مربي خوب. مخصوصا توي اين گرما.

امشب هم يك رستوران دعوتيم .براي اينكه همسايه ي طبقه ي پنجم از مكه برگشته اند.

هواي پريدن آبيست تابستانه شده.اگر به آنجا سر بزنيد؛حتما دلتان مثل دل ما كنار دريا مي خواهد.اصلا شما كنار دريا رو دوست دارين؟

خاله مهستا چقدر تابستانه ات زيباست Bouquet .

يادتان نرود:رونق تابستان در حوالي دريا جاريست.





2 نوشته شده در  دوشنبه ششم تیر 1384ساعت 13:8  توسط می گل و گل چه | 
تابستان و سینما

پنج شنبه رفتيم سينما كانون .فيلم زن زيادي. وقتي بليط گرفتيم و داشتيم از پله ها پايين مي رفتيم ديديم آقا پسر جواني روي سن تئاتر تابستاني رفته و براي خودش صحبت مي كند و از آنجا كه كسي به حرفهايش توجهي نمي كرد؛ يك دفعه رو به ديوار كرد و گفت: ديوار من با تو ام .تو به من جواب بده. همه خنديدندو ما به ياد دايي ماكان عزيزمان افتاديم كه جايش خيلي خالي بود تا ببيند يه ديوار ديگه هم وجود داره!!!

 Heart Shell 

اگه يه مامان و يه بابا بعد از پانزده سال يه ني ني گيرشون بياد يعني خدا يه فرشته بهشون بده...برين خاطراتشون رو بخونين.





2 نوشته شده در  شنبه چهارم تیر 1384ساعت 11:56  توسط می گل و گل چه | 
تابستان آمد.

گل چه:مامي جان قرار شده يه روز من و تارا و رعناو چند تا ديگه از همكلاسيامون با هم بريم يهfast food BBQ 

مامي جان:تنهايي؟؟!!!!

گل چه:خوب اگه مامان ها هم دوست داشتن بيان؛اما سر يه ميز ديگه بشينن!

مامي جان:خوب باشه از نظر من و بابا اشكالي نداره.

 

مي گل:مي بينين اين فسقلي هاي تازه با سواد شده چقدر خودشونو تحويل مي گيرن.

خلاصه امروز يا در واقع امشب ساعت هشت قرار گذاشتن توي پرپروك .تقريبا به همه نزديكه . فكر كنم هشت نفر بشن؛من هم اول تصميم گرفتم كه نرم امابعدا نظرم عوض شد.پس من هم احتمالا سر ميز مامان ها مي شينم.

جاي همتون خالي.





2 نوشته شده در  چهارشنبه یکم تیر 1384ساعت 10:37  توسط می گل و گل چه |